آخرین نوشته

  • دسته‌بندی نشدهتصویر از کارمندان گمنام اداره بازیافت!

    کارمندان گمنام اداره بازیافت!

    (جُستاری درباره‌ی دردناکی یک تضاد) عکس به هیچ‌وجه تزئینی نیست! «بابا بازیافت یعنی چی؟» منتظر این سوال بودم. توی مراسم کتاب‌خوانی قبل خواب بودیم. کتاب داستان‌های پِپا خوکه را دست گرفته بودم. یکی از قصه‌ها داستان رفتن پِپا و جورج(دو بچه خوک) همراه پدرشان به اداره بازیافت بود. قبل‌اش در خانه و از مامان‌خوکه یاد گرفته بودند که زباله‌ها را باید جدا از هم در پلاستیک‌های مشخصی بریزند. بطری‌ها و اشیای شیشه‌ای، اشیای پلاستیکی و در آخر کاغذها. «بازیافت یعنی تولید دوباره‌ی چیزها، از زباله‌هایی مثل پلاستیک و کاغذ و شیشه.»  کارمند اداره بازیافت خرگوش خانم بامزه‌ای بود که با دستگاهی شبیه به جرثقیل، مشغول بازیافت خودروهای فرسوده بود و از آن بالا با لبخندی به بچه‌ها گفته بود: من عاشق بازیافت زباله‌هام. زیر پنجره اتاقی که داشتم مفهوم بازیافت را به ماهان و نیلای توضیح می‌دادم، سطل زباله‌ی خاکستری رنگ و بزرگی است. سطلی که هر چند دقیقه یک‌بار،  و بی‌اغراق در تمام لحظات شبانه‌روز کسی از بالای آن به درونش خم می‌شود و زباله‌ها را زیر و رو می‌کند. کارمندان گمنام اداره بازیافت! پیر و جوان ندارند. از کودک ۶-۷ ساله تا پیرمرد ۸۰ ساله. زباله‌های ما نیازی به تفکیک در منزل ندارند. نیازی به حمل به اداره …

    بیشتر بخوانید »

آخرین نوشته‌ها

در شبکه های اجتماعی

آرشیو تمامی نوشته ها

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن