برای زندگیجستار

خلاقیت و فضیلت شک

(چاپ شده در نشریه طراحان ایده-شماره بهار و تابستان ۹۸)

«یافتم، یافتم»! این ابتدایی‌ترین و اصلی‌ترین تصور قالبی موجود از لحظه اکتشاف است. لحظه‌ای که بیرونی‌ترین جلوه خلاقیت است. به عبارتی اولین چیزی که بیشتر ما از انسان‌های خلاق در نظر داریم، انسان‌هایی با توانایی شگرف ژنتیکی(خدادادی) هستند که ساعت‌ها روی موضوع خاصی کار می‌کنند و دست آخر، در لحظه‌ای پاسخ نهایی را شبیه به یک الهام غیبی دریافت می‌کنند. این تصور البته آنقدرها غلط و اشتباه نیست. نه  آن لحظه «یافتم، یافتم» از واقعیت به دور است و نه آن چیزی که الهام غیبی(در بیان علمی‌تر تفکر شهودی) می‌نامیم، به کل غلط است. منتها این تصور و کلیشه، خلاقیت را صرفا در حد اکتشاف‌ها و اختراع‌های بزرگ و چشمگیر محدود می‌کند. گویی برای خلاق بودن و مجهز بودن به خلاقیت ذهنی، صرفا و باید نابغه‌ای بزرگ بود و اختراعی بی‌نظیر داست و بس!

شاید بهتر باشد تعریف ساده و عمومی خلاقیت را مرور کنیم: خلاقیت یعنی فرایند نگریستن به یک موضوع یا یک مساله، از زاویه‌ای تازه و تلاش برای تغییر آن موضوع یا حل آن مساله. بیشتر تعریف‌های موجود از خلاقیت را شاید بشود در همین چارچوب خلاصه کرد. ما با یک موضوع، یک چالش یا یک مساله(دشواره) مواجه می‌شویم، که با فرضیات و داشته‌های فعلی قادر به مواجهه صحیح با آن نیستند. یعنی با داشته‌ها و دانسته‎‌های فعلی نمی‌توانیم موضوع را درک کنیم و به تبع آن نمی‌توانیم آن را در جهت مطلوب تغییر بدهیم. پس چه‌کار می‌شود کرد؟ بیشتر کسانی که ذهن خلاقی ندارند، یا موضوع را نادیده می‌گیرند یا آن را به صورت امری بدون راه‌حل در نظر مجسم می‌کنند. این تعبیر از موضوع یا مساله‌ای که راه‌حل‌های در دسترس قادر به مواجهه با این نیست، در طول تاریخ فکر بشری نام‌های مختلفی داشته‌اند: سرنوشت، تقدیر، مشیت، جبر محیط، جبر تاریخ و … اما عده‌ای هم این وسط پیدا می‌شوند که به این مساله یا دشواره به چشم یک چالش فکری نگاه می‌کنند که باید از پسش بربیایند. این‌ها همان‌طوری که در ابتدای جستار آمد، لزوما نابغه یا انسان‌های با ضریب هوشی خارق‌العاده نیستند. بلکه آن‌ها مجهز به چیزی هستند که خلاقیت از بتن آن بیرون می‌زند: تفکر واگرا. این اصلاح را روان‌شناسی به نام جوی‌پاول گیلفورد  در حدود ۷۰سال پیش ابداع کرد. او معتقد بود توان‌مندی هوش انسانی دو گونه است: همگرا- واگرا. تفکر همگرا یعنی یافتن پاسخ یک مساله از بین گزینه‌های موجود. که البته می‌تواند جزوی از فرایند خلاقیت هم باشد، اما نه در ابتدای راه. چرا که پیش از یافتن مناسب‌ترین پاسخ، تفکر واگرا در خلاقیت نقش بازی می‌کند. گیلفورد در کتابی که به نام ماهیت هوش انسانی (The Nature of Human Intelligence در سال ۱۹۶۷ منتشر کرده بود، به تبیین این نوع اندیشه پرداخت . او تفکر واگرا را حاصل تعامل سه عنصر فکری ِ انعطاف‌پذیری شناختی یعنی توان صَرف نظر از پاسخ‌های در دسترس و همیشگی، اصالت اندیشه یعنی اندیشه‌ای سوای میان‌برهای ذهنی و دارای عمق و بن‌مایه کافی و همچین سیالی اندیشه یعنی اندیشیدنی که بتواند گزینه‌ها و پاسخ‌های متعددی را برای یک پرسش یا مساله کشف یا خلق کند، تعریف کرده است.

تا همین‌جا شاید به قدر کافی روشن شده باشد که خلاقیت صرفا یک رفتار بیرونی یا هدفی محقق شده نیست. که پیش از این‌ها و بیش‌ از این‌ها، فرایندی فکری و ذهنی است. خلاقیت نوعی نگاه تازه است به موضوع. این موضوع می‌تواند معنای گسترده‌ای داشته باشد. این موضوع می‌تواند مسایل روزمره زندگی هر کدام از ما باشد. می‌تواند مشکلات ما در روابط انسانی‌مان باشد. موضوع می‌تواند نگاه ما به هویت و واقعیت وجودی خودمان باشد و حتا می‌تواند نگاهی به کل زندگی و معناداری یا بی‌معنایی آن باشد. خلاقیت در این تعبیر یعنی نوع نگاه، تبیین، تفسیر و برداشتی متفاوت از قبل. یعنی سوای پاسخ‌های از پیش موجود، نگاهی دوباره در جهت بازتعریف خود مساله.

اما شاید این وسط پرسشی مطرح شود: برای داشتن ذهنی خلاق که توان تولید و خلاقیت مفهوم‌ها و برداشت‌های بدیع و تازه داشته باشد، برای تفکری واگرا که سوای راه‌حل‌های موجود، به گونه‌ای متفاوت و خارج از چارچوبِ شناخته شده بیاندیشید، چه باید کرد؟ به عبارتی فکرهای واگرا و ذهن‌های خلاق چه ویژگی بارزی دارند که تشویق‌شان می‌کند به مسیرهای نرفته و به راه‌حل‌های جدید بیاندیشیند؟ چه انگیزه‌ای محرک آنهاست؟ بررسی زندگی ذهن‌های خلاقی که کارهای بزرگی کرده‌اند و دنیا را تغییر داده‌اند نشان می‌دهد که ویژگی غالب آنها در یک چیز بوده: آدم‌هایی که هم فکر خلاق داشته‌اند و هم خلاقیت‌شان را در غالب یک اختراع یا یک یافته‌ی جدید عرضه کرده‌اند، ذهنی به غایت پرسش‌گر و کنجکاو داشته‌اند. توان یا ویژگی پرسش‌گری یکی از اساسی‌ترین نیازهای فکری برای دست یافتن به خلاقیت است. به عبارتی با کمی قاطعیت می‌شود چنین ادعا کرد: خلاقیت و پرسش‌گری دو چیز جدا نشدنی از هم هستند. پرسش‌گری صرفا در مواجهه با یک مساله یا یک چالش فعال نمی‌شود. بلکه خود به دنبال مساله‌یابی است. به دنبال یافتن اموری است که مقدم بر موضوع اصلی مطرح شده‌اند.

اما شاید ویژگی دیگری هم در این میان مقدم بر این ویژگی‌ها باشد. یعنی چنین ذهن پرسش‌گر و خلاقی که سوای موضوع مطرح شده، به دنبال طرح موضوع‌های از نظر دور مانده اما تاثیرگذار است و جواب‌ها را نه از بین گزینه‌های در دسترس و موجود، که از راهی تازه و بدیع جستجو می‌کند و گاهی نه آن‌ها را کشف، که از نو خلق می‌کند، شاید ویژگی دیگری داشته باشد. برای کشف این ویژگی بیایید از تخیل‌مان مدد بگیریم. بیایید تصور کنیم همه راه‌حل‌ها و جواب‌هایی که می‌شناسیم و بلدیم، در درون یک دایره وسیع قرار دارند، دایره‌ای که کل دانسته‌های از پیش اندوخته شده ما را در خود جای داده است. با توجه به چیزهایی که پیش‌تر در این جستار آمد، خلاقیت یعنی پا را از این دایره به بیرون گذاشتن و نه تنها به دنبال پاسخ‌های بهتری بودن، که طرح پرسش‌هایی بهتر و بیشتر و تازه‌تر. در ابتدا شاید کمی خودآزاری به نظر بیاید؟ ترک دایره دانسته‌ها و اندوخته و حرکت به سمت نادانسته‌ها و دنیاهای مبهم، به نوعی آزارطلبی است. اما ذهن خلاقی که به زندگی نگاه می‌کند این آزار و ابهام را به جان می‌خرد و حرکت می‌کند. اما چرا؟ چرا ذهن خلاق به بیرون گام بر می‌دارد؟ به گمان من شاید پاسخ این باشد: ذهن خلاق دارای فضیلت شک و تردید است. ذهن خلاق شک دارد که : ۱. آیا همه پاسخ‌ها به پرسش‌های زندگی همین‌ها هستند؟ نکند پاسخ‌های ساده‌تر، دقیق‌تر و بهتر نیز وجود داشته باشند؟ و ۲. آیا مساله و موضوع همین‌هاست؟ نکند مساله جور دیگری هم قابل طرح باشد؟ نکند نگاه دیگری هم بشود به موضوع داشت و مساله‌ای دیگر را مقدم بر آنها مطرح کرد؟نکته کلیدی در دو پرسش بالا(که از خصلت پرسش‌گری که پیشتر ذکرش شد ناشی می‌شوند) در همان واژه “نکند” جلوه می‌کند. این نشان از چیزی است که بسیاری آن را در زمره فضیلت‌های ذهنی و فکری قلمداد کرده‌اند: شک و تردید. پیش از توضیح درباره شک و ربطش با موضوع خلاقیت، باید قید یا صفتی به آن اضافه کنم تا از بسیاری سوتفاهم‌های رایج و غالب پیش‌گیری کرده باشم: شک و تردید برای رهایی از دور باطل درجا زدن و بی‌عملی، باید سالم و معقول باشند. یعنی آن‌گونه‌ای از شک مد نظر من است که سالم و معقول باشد. بنابراین شک سالم یا تردید معقول، جزو فضیلت‌های یک ذهن پرسش‌گر و خلاق است. ذهن پرسش‌گر برای کشف پاسخ‌های متفاوت و بدیع، همچنین برای طرح پرسش‌ها و مساله‌های تازه، نیاز به فضیلت شک دارد. باید بتواند به کفایت، صحت و دلالت دانسته‌های در دسترس شک کند. باید بتواند سوای درگیر شدن در پرسش‌های موجود و حتا ممکن، به پرسش‌های تازه و متفاوت بیاندیشید. باید گاهی از خود سوال کند: شاید مساله این نباشد! شاید موضوع چیز دیگری باشد! و این «پرسش‌گری خلاقانه‌ی توام با شک سالم» قسمت بزرگی از تاریخ پیشرفت‌های فکری و عقلی و علمی بشری را توضیح می‌دهد. انسان‌هایی که سوای شرایط، پا به بیرون عرصه گذاشته‌اند و خارج از دایره و چارچوب، به نوعی تازه‌ای طرح مساله و حل مساله کرده‌اند.

سعید صدقی

مدیر وب سایت. کارشناس ارشد روانشناسی عمومی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن