جستار

خشونت علیه مردان در جامعه‌ی مردسالار!

تیتر بالا شاید کمی اغراق‌گونه به نظر برسد. شاید بسیاری بر این باور باشند که جامعه‌ی مردسالار، بهشت مردها است و دوزخی برای زن‌ها و لاجرم نوشتاری که با تیتر خشونت علیه مردان در چنین جوامعی آغاز شود، یا طنز به نظر برسد و یا به اصطلاح سوسول‌بازی! البته  برای بیشتر مردانی که در ساختن جامعه‌ای با قالب مردسالارانه مشارکت و هم‌سویی دارند، آنقدرها هم دور از واقعیت نیست که جامعه با تمام احکام فرهنگی و قوانین عرفی و شرعی و حقوقی‌اش جای خوب و ایده‌الی است. اما شاید داستان برای تمامی مردانی که در چنین فرهنگ و جامعه‌ای زندگی می‌کنند اینگونه نباشد. به عبارتی شاید عده‌ای خارج از این معادله عمومی باشند (گیرم تعدادشان زیاد هم نباشد)، که خودشان در عین زن نبودن، به نحوی قربانی جو حاکم بر مناسبات جنسیتی باشند و فشارهای متنوعی را بابت این عدم همراهی با اکثریت تحمل کنند. شاید تا به‌حال حدس زده باشید منظور کدام نوع مردانند: مردانی که پای روی حقوق برحق زنان نمی‌گذارند.

بیشتر مطالب و مباحثی که تبعیض جنسیتی و پایمال شدن حقوق ِ حداقلی ِ زن‌ در جامعه مردسالار را پیش می‌کشند، دو سمت یا دو وجه برای بحث خود دارند: زنی که استثمار می‌شود و حقوق و مطالباتش پایمال می‌شود و مردی که استثمار می‌کند و از شرایط و موقعیت و فرهنگ اجتماعی که بر ضد زن است، استفاده یا سواستفاده می‌کند. اما افراد غایب و فراموش شده در این معادله، مردانی هستند که جزو پایمال کننده‌گان حقوق زنان به حساب نمی‌آیند. کسانی که یا جزو معادله “ظالم- مظلوم” نیستند، و یا آنهایی که نه تنها در این معادله مشارکتی ندارند که به راه‌های مختلف به این تبعیض و اجحاف واکنش نشان می‌دهند. دسته اول چنین افرادی، بیشتر مواقع با عنوان‌هایی چون زن‌ذلیل، بی جربزه، سیب‌زمینی(کنایه از بی‌رگ بودن) و … مورد تمسخر و حتا ترد و نادیده گرفته شدن قرار می‌گیرند که همگی جلوه‌هایی از خشونت هستند. دسته دوم نیز بیشتر مواقع به عنوان کسانی تحت فشار قرار می‌گیرند که نیت‌شان خودشیرینی و تظاهر به روشنفکری است و بیشتر این تلاش و تظاهر را به عنوان توجیهی برای ضعف خود در قدرت قلمداد می‌کنند!

گمان می‌کنم مردانی که نقش مرد سلطه‌گر را، گیرم از روی توانایی‌های خاص شخصیتی و فکری و یا عدم توانایی در بازی کردن نقش اجتماعی مردی با ویژگی‌های متعارف در جامعه مردسالار گردن نمی‌گیرند، مقادیر متفاوتی از فشارهای روانی و اجتماعی را متحمل می‌شوند. و طنز تلخ ماجرا آنجاست که این فشارها گاهی از طرف زنان چنین جامعه‌ای هم صورت می‌گیرد! پنداری عده قابل توجهی از زنان بارآمده در سیستم‌هایی که زن را موجود درجه دوم و تحت نظارت و سرپرسی و قیم‌مآبی مردان جا زده است، خود حافظین این تبعیض و اختلاف فاحش حقیقی و حقوقی هستند و هر اقدامی در جهت برهم خوردن وضعیت حاکم را، تهدیدی در جهت ماهیت جا افتاده و هویت شکل‌گرفته خود می‌پندارند! چقدر این تصویر کلیشه‌ای در ادبیات داستانی و فیلم‌های چنین جوامعی آشنا به نظر می‌رسد: مادری که فرزند پسرش را به باد نصیحت و انتقاد می‌گیرد تا در برابر همسرش شدت عمل و به اصطلاح مردانگی بیشتری به خرج دهد و پدری که دخترش را به کرنش و مطیع بودن و شوهرداری پند می‌دهد!

کوتاه سخن؛ به گمان من برای اصلاح فرهنگی که شکل‌های مختلفی از  تبعیض و ستم را به زن‌ها تحمیل می‌کند، توجه به کاستن از تعداد مردان متجاوز به حقوق انسانی و برحق زن‌ها، لازم است اما کافی نیست. در کنار توجه به افزودن بر توان و جسارت زن برای برهم زدن این معادله که دیگر نقش قربانی و مظلوم را بازی نکند، توجه و حمایت از مردانی که وارد این معادله نمی‌شوند، می‌تواند توان حرکتی ِ این مبارزه‌های اصلاح‌طلبانه را قوت و توان بیشتری ببخشد. به عبارتی باید خودمان را به عنوان شهروندی که شاید مقیم جامعه‌ای مردسالار است، جوری تربیت کنیم که نه تنها جزوی از این فرهنگ متجاوز و  ستم‌گرانه که جنسیت را سنگ محک قضاوت درباره میزان ارزش انسانی قلمداد می‌کند نباشیم، که در صورت مواجه شدن با مردی که در خانه ظرف می‌شوید و غذا می‌پزد و سفره جمع می‌کند و کهنه بچه عوض می‌کند و گاهی به نفع تمایل و خواسته همسرش از خواسته و منافع خودش چشم می‌پوشد و به طور کلی در تمامی جنبه‌ها حقوقی و حقیقی، خود را برابر و مساوی با همسر و مادر و خواهر و دختر خود قلمداد می‌کند، نه زبانی به تمسخر و شوخی باز کنیم و نه حتا در فکرمان تعجب کنیم و صحنه برایمان غیرعادی جلوه کند. که اگرهم چنین کردیم و چنان اندیشیدیم، یادمان باشد که ویروس‌های فرهنگی به سادگی قابل زدوده شدن و از بین رفتن کامل نیستند و تغییر الگوهای قدیمی فکری و عادت‌های دیرپای رفتاری نیاز به ممارست و گوش به زنگی و تمرین دارد. گاهی شاید بد نباشد که حواسمان به زنجیرهایی که بر فکر و اندیشه داریم باشد. زنجیرهایی که بسیار نامرئی‌تر و نامحسوس‌تر از آنند که اثرگذاری و تعیین‌کنندگی‌ واقعی و قابل توجه‌شان را حس‌ کنیم.

اگر طالب جهانی زیستنی‌تر و زندگی‌ای بامعناتر باشیم، و اگر شما هم چون من به شعار”زندگی کن و بگذار زندگی کنند” باور دارید، نه تنها خارج شدن از بازی تبعیض آمیز مرد- زن و جزوی از دو نقش”ظالم – مظلوم” نبودن، که عدم بی‌تفاوتی و انفعال دربرابر حقوق پایمال شده‌ی زنان که بعد از حقوق بر حق کودکان، بیشتر ظلم و ستم را در تاریخ بشری متحمل شده‌اند، یکی از اصلی‌ترین تغییراتی است که باید در فرهنگ جمعی و نظام باورهای فردی‌مان ایجاد کنیم.

سعید صدقی

مدیر وب سایت. کارشناس ارشد روانشناسی عمومی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن