برای زندگیدسته‌بندی نشده

ما برده‌ی اطلسیم! (جستاری درباره‌ی یک شاهکار ناتمام)

میکل‌آنژ یکی از بزرگ‌ترین اسامی در تاریخ هنر بشری است. او با شاهکارهایی چون موسی، تندیس داوود، پیه‌تا(ترحم)  و فرسکو(دیوارنگاره) واپسین داوری در محراب کلیسای سیستین ِ واتیکان  و بسیاری آثار برجسته در مجسمه‌سازی و نقاشی شناخته می‌شود.

در اوایل قرن شانزدهم پاپ ژولیوس دوم به میکل‌آنژ سفارش ساخت مجمسه‌هایی برای آرامگاه خودش می‌دهد. این طرح ابتدا قرار بود شامل ۱۶ تا ۲۰ مجمسه با عنوان “محکومین” باشد. طرح در طول سالیان متمادی دچار دگرگونی‌های زیادی می‌شود و هر مرتبه از تعداد مجسمه‌ها کاسته می‌شود. و در نهایت نا‌تمام می‌ماند. میکل‌آنژ تنها دو مجسمه از این مجموعه را به انتها رساند و یک اثر ناتمام رها شد.  برده‌ی محتضر(Dying Slave) و برده‌ی شورش‌گر(Rebellious Slave) دو مجسمه تمام شده‌ای هستند که هیچ‌گاه در آرامگاه پاپ ژولیوس دوم قرار نگرفتند و امروزه در موزه لوور نگه‌داری می‌شوند. و مجسمه‌ی برده‌ی اطلس (Atlas Slave) کار ناتمام میکل‌آنژ است که پس از ۵ سال، بین سال‌های ۱۵۲۵ تا ۱۵۳۰ خلق شده است. اما شاید یکی از امروزی‌ترین آثار به جا مانده از نابغه‌ی ایتالیایی، همین اثر ناتمام باشد.

برده اطلس – ساخته ۱۵۳۰ – موزه لوور – پاریس

انسانی بدون صورت، گویی در حال تقلا برای شکل‌دادن به خود و رهاشدن از زندان سنگی اطراف خودش است. طرحی ناتمام از تقلایی برای نجات و رهایی و صورت ساختن و خود شدن. چیزی شکل‌نگرفته، ولی در تلاشی مجدانه. انگار با دستانی قدرتمند در پی کنار زدن زمینه از صورت خودش، بیرون آمدن و جلوه‌گری است.

ایده‌ی کمال و شکوفایی نهایی یکی از بزرگترین جاه‌طلبی‌های بشری در طول تاریخ بوده است. انسان همیشه قایل به امکان رسیدن به کمال و شکوفایی نهایی بوده‌ و مدت‌ها گمان غالب‌اش آن بود که محور و مرکز تمام کائنات است. در بیشتر طول تاریخ، زمین مرکز کائنات بود  و انسان حد اعلای موجودات عالم. موجودی که خدا به شکل و جنس او، از مادری زاده می‌شود، برای پرداخت کفاره گناه او به صلیب کشیده می‌شود و  راه را برای آمرزش نهایی‌اش باز می‌گذارد! و این شاید اوج انسان‌شیفتگی در تاریخ معرفت بشری باشد.

انسان تحث تاثیر این پندار خودبزرگ‌بینانه، همیشه تحت فشار و الزام بوده تا  جلوه‌ی نهایی از عظمت و شکوه انسانی خودش را شکل دهد، بسازد و هرگاه از این تلاش ِ نافرجام، خسته و درمانده شده و شرمسار از نواقص خود به خویشتن اندیشه و دچار دلواپسی‌ای وجودی(اگزیستانسیل) شده، انسانی دیگر را به مرتبه کمال و شکوفایی و اسطوره‌‌گی رسانده و ستایش‌گر و بنده‌ی او، به پندار شکوفایی‌ نهایی پاسخ داده است! تاریخ وجود انسانی صحنه تقلای نافرجام کمال و برکشیدن بزرگ-دیگری‌های اسطوره‌ای بوده. خود مرکزبینی و توهم انسان‌شیفتگی با رشد تکنولوژی و استیلای انسان بر طبیعت، با سرعت و شدت بیشتری جلوه کرده است. انسان امروز بیشتر از هر زمان دیگری خود را حاکم زمین و کاشف و معنابخش کائنات تصور می‌کند. و این توهم و پندار انسان را بیشتر از پیش در شرمساری و حقارتی عمیق ِ ناشی از نقص و کمبود فرو برده که تنها با مواد مخدر و الکل و اعتیاد به روابط جنسی متعدد و متنوع می‌شود تسکین‌اش داد. “تردمیل شادمانی” تمثیلی از وضعیت کلان انسان امروز است. درجازدگی ملال‌آور و خسته‌کننده در جهت دست یافتن به سعادت نهایی در زندگی و دست آخر خستگی و واپس‌روی و سقوط  به روزمرگی.

  اما داستان انسان امروز( و شاید انسان ِهمیشه) داستان مجسمه‌ی برده‌ی اطلس است. داستان شکوه و عظمت در تقلای شکل‌دهی به خود، در عین ناتمام ماندن. شبیه به تقلید سینمای با پایان‌باز با روایتی بی‌سرانجام از زندگی انسان‌هایی که تمام کوشش‌ها و بلندپروازی‌هایشان با مرگ، عقیم می‌ماند.  واقعیت سهمگین و تراژیک اما جسورانه‌ای از موجودیت انسانی که تنها به زبان رسای هنر قابل بیان است. گویی این اثر بگوید: زندگی صحنه‌ی به هم رسیدن شکوه تقلا و واقعیت عقیم‌ماندگی است.  و شاید این اثر بیانی دیگرگونه از همان طرح نیچه از زندگی به مثابه اثری هنری در کلیت خودش باشد.  برده‌ی اطلس واقعیت ماست. واقعیت چیزی است که برای شکل‌گرفتن نیازمند تقلاست و کلیتی از وجود انسانی را در اثری هنری، در ناتمام‌ماندگی به سرانجام می‌رساند. هنر محل تجلی واقعیت‌هایی رنج‌آور و  سهمگین به زیباترین و جذاب‌ترین فرم ممکن است.

سعید صدقی- ۲۰ خرداد ۹۹

سعید صدقی

مدیر وب سایت. کارشناس ارشد روانشناسی عمومی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن