دسته‌بندی نشده

بگذار درها بسته بمانند!

معرفی رمان در – اثر ماگدا سابو – ترجمه نصرالله مرادیانی – نشر بیدگل

رمان «در»، شاهکار ماگدا سابو سال ۱۹۸۷ در مجارستان منتشر شد و تاکنون به ۳۰ زبان در ۴۲ کشور ترجمه و منتشر شده است.

رمان گاهی عین نور چراغ است.  شبیه به دستی است که چراغ را به سمت کسی یا چیزی یا موقعیتی می‌گیرد، روشن‌اش می‌کند، در معرض دید قرارش می‌دهد. رمان بیشتر از آن‌که توضیح و تفسیر و تاویل کلامی باشد، نشان دادنی عمیق و درگیرانه است. اما رمان نه فقط در توان روشنایی‌بخش و تمیزدهنده‌اش، که در موضوع و ابژه شناخت خودش هم خاص و بی‌نظیر است. پیش از پیدایش رمان، نور چراغ تنها به سمت خدایان، شخصیت‌های اسطوره‌ای، قدیس‌ها، انسان‌های ناب و افراد برجسته می‌چرخید. هنر و ادبیات تنها متوجه آن‌هایی بود که تفاوتی مهمی با اکثریت غالب داشتند و رفتار و کردار و وجودشان تغییری محسوس در اوضاع کلان و کلی می‌گذاشت. اما پیدایش رمان آغاز تابیدن نور بر پیکره‌ی انسان ِ‌ معمولی شد. انسان‌ حاشیه‌های سفید تاریخ. انسانی که در اغلب اوقات توجهی جلب نمی‌کرد. به دنیا می‌آمد، زندگی می‌کرد و می‌مُرد. این انسان از طریق رمان از فضای خاکستری خودش بیرون آمد. موضوع هنر و خلق زیبایی شد. درباره رنج و درد زندگی روزمره‌اش، درباره تجربه مشترک بشری، درباره تنهایی، زجر عشق‌های ناکام‌مانده، درباره انسان فضای خاکستری و حاشیه‌های سفید تاریخ چیزهایی زیادی وارد ادبیات شدند. شاید اغراق نباشد رمان را تولد انسان حاشیه‌ای دانستن. پیدایش رمان شبیه کشتی کریستوف کلمب، قاره‌های زیادی از وجود انسانی را برملا کرد.

با خلق رمان، با خواندن رمان و با درگیر شدن در این هنر اصیل، انسان‌ به کشف قاره‌های جدید می‌پردازد. متوجه دنیای درون هم‌نوعان خود می‌شود. جهان اسرارآمیز و پیچیده و البته متناقض و گاه فراتر از فهم متعارف درون انسان‌ها قدم به قدم شروع به ظاهر شدن می‌کند  و انسان با جنبه‌های مختلف، متنوع و گاه عجیب واقعیت خودش در وجود انسان‌های دیگر  رودرو می‌شود. تفاوت‌های بزرگ که انسان‌های را با فاصله و جدا از هم قرار می‌دهند و از آن‌ها موجوداتی با حس بیگانگی و تردید و خصومت می‌سازند، کم‌رنگ‌تر می‌شوند و انسان‌ها بیشتر از همیشه پی به شباهت‌هایشان می‌برند. تفاوت‌های جغرافیایی و حتی تاریخی عجیب به نظر می‌رسند. چطور می‌شود با انسانی که در موقعیتی مشابه، احساسی مشابه داشته، رفتاری کرده که شاید من هم مرتکب آن می‌شدم، احساس بیگانگی داشت؟ انسان‌ با رمان نه تنها امکان عبور از محدودیت‌های اقلیمی پیدا می‌کند، بلکه زمان را هم از اعتبار ارزش‌گزاری ساقط می‌کند. انسان تاریخ‌های دور به‌ یک‌باره به موجودی با شباهت‌های انکارناپذیر تبدیل می‌شود. موجودی که سوای دوران و تاریخ‌های گذشته، حسی مشترک و دنیای مشترک را برمی‌انگیزد. رمان این‌گونه است که امکان تاثیری شگرف پیدا می‌کند.

ماگدا سابو نویسنده مجارستانی در رمان «در» نور چراغ را سمت رابطه‌ای عجیب و انسانی جالب می‌گیرد. راوی خود نویسنده است، خانم نویسنده‌ای به نام  ماگدا که همراه همسر نویسنده‌ و استاد دانشگاه‌اش، تمام وقت مشغول نوشتن‌اند  و به خدمتکاری جهت انجام کارهای روزانه خانه‌شان نیاز دارند. زن خدمتکار(امرنس) قهرمان اصلی رمان است. زندگی او، شخصیت تودار و غیرعادی او و ماجرایی که بین راوی و همسر و همسایه‌ها با این زن گاه غیرعادی و در ظاهر غیرمتمدن رخ می‌دهد، رمانی جالب و کمی هم متفاوت خلق کرده است.

ماگدا سابو (۲۰۰۷ – ۱۹۱۷)

رمان همان‌طور که پیداست، درباره دری بسته است. امرنس نه فقط درِ خانه‌اش بلکه درِ وجودش را به روی انسان‌ها بسته است و راوی کم‌کم نزدیک جهان اسرارآمیز وجود او می‌شود. تنها یک سگ به نام ویولا از در خانه اسرارآمیز امرنس رد می‌شود. امرنس کسی را تو راه نمی‌دهد. از مهمان‌های اندک‎‌شمار خودش روی تراس خانه پذیرایی می‌کند. ممنوعیت ورود به داخل خانه، برای امرنس و همه کسانی که او را می‌شناسند، امری بدیهی، قطعی و غیرقابل تغییر است.  امرنس  رفتاری به شدت پیش‌بینی‌ناپذیر و گاه خشن و غیرعادی دارد. اما پشت درهای بسته‌ی وجود او، دنیایی از مهر و عطونت عمیق انسانی، شفقت و ایثاری اصیل و بکر و دست‌نخورده جریان دارد.

چیزی که از قلم ماگدا سابو و البته ترجمه خوب این اثر می‌شود تجربه کرد این است که جریان داستان اصلا کسل‌کننده نیست. رمان جزو آن آثاری است که به سرعت می‌شود با جریان روایت‌اش هم‌گام شد. خیلی سریع خود را درگیر داستانی می‌بینید که به صورت تداعی خاطرات نوشته شده است. راوی مشکلی با لو دادن انتهای سرنوشت قهرمان‌اش ندارد. گاهی جریان زمان را تغییر می‌دهد. از لحظه اکنون به زمانی که مشغول تداعی خاطرات حضور امرنس در زندگی او داشته حرکت می‌کند.

خواندن این رمان آدم را متوجه درهای زیادی دور و برش می‌کند. درهایی که بین ما فاصله می‌اندازند. درهایی که  “دیگری” را به “بیگانه” تبدیل می‌کنند.  درهایی که راه‌های ارتباط و درک و همدلی را مسدود می‌کنند. درهایی که اتفاقا بهتر است شبیه به رازی سر به مهر بسته بمانند و باز نشوند. درهایی که با همه اسرارآمیز بودن‌شان بهتر است شبیه به واقعیتی غیرقابل تغییر پذیرفته شوند.

Magda Szabó - Wikipedia
ماگدا سابو دو سال قبل از فوت‌اش

رمان در به نظرم طعم یک شاهکار اصیل ادبی می‌دهد. شاهکاری که می‌شود از توصیف‌ها، تعبیرها و سادگی اما عمق داستان‌گویی‌اش به شدت لذت برد و از چندباره‌خوانی آن همچنان تجربه‌های زیبایی‌شناختی خاصی نصیب برد. سابو در این رمان راوی ساده و صمیمی‌ای است که تلاش نمی‌کند متن را با توصیف‌های سخت فلسفی و روان‌شناختی، بی‌جهت سنگین کند. اما دوربین نگاه‌اش به خوبی تمام زوایای روایت را طی می‌کند.  سابو بیشتر از آن‌که مفسری دانا و همه‌چیزدان باشد، قصه‌گویی کاربلد و روایت‌گری صادق است. شخصیت پیچیده و رابطه‌ی عجیب با خدمتکاری پیر و غیرعادی را به اثری تبدیل می‌کند که قشنگ می‌تواند بسیار بعد از ساعت خواب معمولتان، بیدار نگه‌تان دارد و در طول روز گاهی ذهن‌تان را مشغول خودش کند. برای من که این‌طوری بود.

سعید صدقی – ۱۴ آبان ۹۹

برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن