دسته‌بندی نشده

سرمای ترس و گرمای هنر، وحشت تنهایی و اعجاز موسیقی و … دمیتری شستاکوویچ!

معرفی کتاب ترس و تنهایی(کوارتت‌های دمیتری شاستاکوویچ) – اثر بابک احمدی – نشر مرکز

«حس غریبی مرا به یاد سال‌های خیلی دور انداخت، آن شامگاه که پسرک در خانه تنها بود و صفحه ۳۳ دور را روی دایره گردان دستگاه پخش ارزانی که حتا استریو هم نبود گذاشت و با شنیدن نخستین موومان کوارتت شماره‌ی ۱۴ اپوس ۱۳۱ بتهوون به این نتیجه رسید که زندگی در آینده هرچه پیش بیاورد، هر چه را و هر که را که از بگیرد، هر بلایی بر سر او و عزیزان‌اش بیاورد، باز موهبتی است بزرگ، زیرا می‌شود این صدا را شنید.»

شاید نوشته‌ی بالا کمی اغراق‌آمیز به نظر برسد، ولی آن‌هایی که اوج لذت زیبایی‌شناختی را تجربه کرده باشند، می‌دانند آن تجربه چه مقدار چیز عجیب و پیچیده و متفاوتی است. چیزی که به ورای امکانات زبانی می‌رود و جز تجربه مستقیم، راهی به سمت وضوح و روشنایی درباره‌ی خودش باز نمی‌کند. خواندن کتابی درباره موسیقی، از کسی که در چند خط بالا شور و شیدایی خودش به موسیقی را نشان داده، کسی به نام بابک احمدی که نام‌اش با فلسفه و هنر، با اندیشه انتقادی، با هایدگر، مارکس، سارتر، والتر بنیامین، هرمنوتیک و … گره خورده، بدون تردید اتفاق بسیار جالبی برای من بود. اتفاقی جالب از تجربه‌ای جدید از موسیقی. چرا که موسیقی را غالبا در سه سطح می‌شود تجربه کرد: سطح اول شنیدن موسیقی از دستگاه پخش است. در این سطح سلطه‌ی اصلی با شنوایی است و حاکمیت مطلق با صدا. اما در سطح دوم که امکانی امروزی است، می‌توان تصویر نوازندگان را حین اجرا هم دید. این امکان را ویدیوهای ضبط شده و این‌روزها به سهولت قابل دسترسی است و اینترنت و سی‌دی‌ها و دی‌وی‌دی‌ها امکان آن را فراهم می‌کنند. تجربه‌ای که فهم زیبایی اثر را و البته لذت ناشی آن را، با همکاری دیدن و شنیدن، بُعدی جدید و خاص می‌دهند. سطح سوم اما چیزی متفاوت است. در این سطح شنیدن و دیدن با «تجربه مستقیم» همراه می‌شوند. این قدیمی‌ترین نوع مواجهه انسان با موسیقی بود. آدم‌ها در سالن‌های بزرگ گرد می‌آمدند و اجرای موسیقی را از نزدیک تجربه می‌کردند. من با این‌که هنوز چنین تجربه‌ی شگرفی نداشته‌ام و تا زمانی که مشغول نوشتن این‌ سطور هستم هیچ اجرای موسیقی کلاسیکی را از نزدیک شاهد نبوده‌ام، اما تردیدی ندارم که این سطح از تجربه موسیقی، بهترین و کامل‌ترین مواجهه و تجربه ممکن است.  

اما خواندن کتاب درباره موسیقی، سطح جدیدی از تجربه‌ی شگفت‌انگیز موسیقی بود که من با «ترس و تنهایی» بابک احمدی از سرگذراندم. لذتی  که به قصد درک بهتری از این اعجاز انسانی دست گرفتم و پس از اتمام‌اش(همین چند لحظه‌ی پیش از نوشتن این‌ها) متوجه تاثیر آن شدم. به عبارتی کشف بُعد جدیدی از تجربه هنری، در کنار شنیدن و دیدن و تجربه مستقیم، خواندن درباره‌ی موسیقی بود که اتفاقی بسیار سودمند و بکر برای من شد.

بابک احمدی متفکر مهمی برای من است. بسیاری او را صرفا مفسر و مترجم آثار فلاسفه و نه فیلسوف  و متفکری مستقل می‌دانند. اما کدام فیلسوف بوده که چنین نکرده؟ کدام فیلسوفی به ترتیبی مفسر میراث فلاسفه قبل و زمانه‌ی خودش نبوده که بابک احمدی نباشد؟ از این نگاه می‌شود احمدی را فیلسوف نامید. خواندن کتاب‌هایش، خاصه تفسیر و تاویل و البته نقد او بر فلاسفه، و همچنین ترکیبی که او از اندیشمندان و فلاسفه مختلف می‌سازد، و با آن پنجره‌ای به سمت چندین پرسش مهم و پاسخ‌های احتمالی آن باز می‌کند، و در این میان چیزی از دقت و وسواس در بررسی منابع و همچنین انصاف و رواداری در بررسی نقادانه کم نمی‌گذارد، همه و همه چیزهایی‌اند که بابک احمدی را به نعمت بزرگی برای ایران معاصر تبدیل می‌کند.

بابک احمدی ( – ۱۳۲۷)

«ترس و تنهایی» کتابی است که احمدی درباره‌ی پانزده  کوارتت‌ برای سازهای زهی دیمتری شِستاکوویچ(که نویسنده در همان ابتدا به اشتباه خودش در نوشتن نام او به صورت شاستاکوویچ اعتراف می‌کند و شوستاکوویچ هم البته غلط است)  نوشته است. کتاب البته فقط در زمینه کوارتت‌های شستاکوویچ نیست و تنها ۷۴ صفحه از ۳۳۶ صفحه(سوای پیوست‌ها و تصاویر و منابع) را به خودش اختصاص داده است. کتاب سه فصل کلی و اصلی دارد. در فصل اول احمدی زندگی  پرتب و تاب و البته تراژیک شستاکوویچ را بررسی می‌کند. این فصل البته زندگی و آثار است و خلق آثار شستاکوویچ را در متن زندگی‌اش پیش می‌برد. پرسش اصلی او چه در این فصل و چه در قسمت‌هایی از  فصل دوم (دو معما) درباره تصویری است که از این چهره بزرگ تاریخ موسیقی در دست داریم. شستاکوویچ شخصیتی ژانوسی یا دو چهره داشت. از سویی او را «هنرمند شورویایی» و نماینده هنر رسمی حزب کمونیست استالینی  آن دوران معرفی می‌کردند، تصویری که شستاکوویچ (ناخواسته و با اکراه البته) تن به آن می‌داد. و از طرفی شخصیتی ناهم‌سان‌گرا که سوای طبع و خواسته و دستور حزب، به خلق شاهکارها خودش می‌پرداخت و گاه تا مرز دستگیری و اعزام به اردوگاه‌های کار اجباری پیش می‌رفت و بسیاری از کارهایش اجازه اجرا پیدا نمی‌کردند. احمدی همچون مورد مشابه هایدگر(در کتاب هایدگر و پرسش بنیادین) و ارتباط ننگین‌اش با حزب نازی، نه قصد دفاع کورکورانه از شخصیت محبوب‌اش دارد و نه او را به کلی از قضاوت اخلاقی انتخاب‌ها و کارهای‌اش مبرا می‌داند. احمدی در واقع از منظری منصفانه به مردی نگاه می‌کند که در چندین نوبت و در صحبت با دوستان و نزدیکان‌اش خود را  فردی در زندان و اسارت نام می‌برد. بابک احمدی همان‌طور که خودش هم نوشته، وقتی درباره میراث هنری مردی در عصر ظلمانی و حکومتی به شدت توتالیتر و مستبد نگاه می‌کند، جانب انصاف را رعایت می‌کند و از دادن حکمی نهایی و قطعی می‌پرهیزد. در واقع تصویری که احمدی از شستاکوویچ ترسیم می‌کند، هنرمند نابغه‌ای  است که یک‌سوم آثارش هدایایی برای جریان حاکم‌اند و بیشترشان ارزش هنری خاصی ندارند، اما همان هدایا و تظاهر به همدلی با حاکمیت را به کار می‌برد تا بتواند دو سوم آثارش را در فضایی آسوده و به دور از دلخواه حزب کمونیست خلق کند. مردی است که به نقل از تارکوفسکی ِ بزرگ،«مثل خیلی های دیگر راه آسان زیستن را برگزید» اما گام‌های محکمی در تاریخ موسیقی برداشت که او را هم‌ردیف چایکوفسکی، شونبرگ، بارتوک، راخمانیف، برامس، و حتا موتسارت و بتهوون و باخ قرار می‌دهد.

دمیتری دمیتری‌یویچ شِستاکُویچ (۱۹۷۵ – ۱۹۰۶)

با این همه به گمان احمدی تاریخ هنر و خاصه تاریخ موسیقی، شستاکوویچ را نه هنرمند رسمی شورویایی، که نابغه‌ای به یاد خواهد آورد که چه در پانزده سمفونی‌اش  و چه با پانزده کوارتت‌اش که بی‌شک هرکدام شاهکاری ماندگار در تاریخ موسیقی مجلسی هستند، نقشی جاودان به جای گذاشت. هنرمند نابغه‌ای که اولین سمفونی‌اش را در ۱۹ سالگی به اتمام رساند. شاهکاری که وقتی نیکلای مالکو رهبر ارکستر فیلارمونیک لنین‌گراد آن را یک سال بعد و در سال ۱۹۲۶ رهبری کرد، شب بعد از اولین اجرا در دفتر خاطرات‌اش نوشت:«احساس می‌کنم در رویداد بزرگی نقش داشتم. فصل تازه‌ای در تاریخ موسیقی گشوده شده است.» نابغه‌ای که شاعر عصیان‌گر معاصرش آنا آخماتوا درباره‌ او به دوستان‌اش گفته بود:«ما می‌توانیم افتخار کنیم که در دوران شستاکوویچ زندگی کرده‌ایم.»

اما کتاب به گمان من پرسش مهمی را هم در بطن خودش طرح و به آن به نحوی پاسخ می‌دهد: تکلیف ما(ما انسان‌های معاصر یعنی) با آثار هنری و زمینه های تاریخی‌شان چیست؟ چقدر از درک زیبایی و فهم یک اثر هنری وابسته است به زمینه تاریخی زمانه‌ی هنرمند و شخصیت و کردار او در آن زمانه؟ احمدی چه در این کتاب، و چه در یکی از مهم‌ترین آثارش (حقیقت و زیبایی) رویکردی پدیدارشناسانه و هرمنوتیک به هنر دارد. او البته منکر تاثیر شرایط تاریخی و اجتماعی در خلق هنر نیست، اما فهم هنر را به‌کل چیزی فراتر از رویکردهای اجتماعی، تاریخی و نظری می‌داند. به عبارتی برای فهم موسیقی دانستن شخصیت، اعمال و رویکردهای هنرمند در طول زندگی‌اش نقش چندانی در تاثیر زیبایی‌شناسانه از اثر ندارند. اثر حیات مستقل خودش را در ورای مرزهای زندگی و زمانه‌ی هنرمند ادامه می‌دهد و من و شمای مخاطب، می‌بایست با کمترین تاثیر از آن، به خود اثر بپردازیم. با این‌همه زندگی شستاکوویچ (که به تعبیر احمدی تراژیک و غمناک بود) در آثار مختلف‌اش ظهور کرده است. ترس ناشی از فشار و اختناق هولناک دوران استالین، و تنهایی و غمگینی شدیدی که همیشه جان هنرمند را می‌آزرد، به زیباترین و دقیق‌ترین شکل ممکن در موسیقی او، و به طور مشخص در کوارتت‌ها و در نهایت در آخرین اثرش سونات پیانو و ویولا (آلتو) اپوس ۱۴۷ جلوه می‌کند. آخرین اثری که بابک احمدی درباره‌اش نوشت: «شنیدن موومان آخر آن سونات، آداجوی مرگ، واپسین ساخته‌ی آهنگ‌ساز، احساس شگرفی در من برانگیخت. ترکیب لذت مکاشفه با حسرت دیر کشف کردن، فهم غم مرگ‌بار اثر همراه با شادی این که وقتی از دنیا بروم این آداجو را شنیده خواهم رفت.»

سعید صدقی – ۲۲ اسفند ۱۳۹۹

برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن