برای زندگیدسته‌بندی نشده

فرزندان‌مان از ما چه می‌سازند؟

(جستاری کوتاه درباره تاثیرهای روانشناختی داشتن فرزند)

ادوارد ماریوت در جستاری با عنوان «اعتراف کن گاهی از فرزندت متنفر می‌شوی»(ترجمه‌ی حمیدرضا محمدی؛ نشر ترجمان) می‌نویسد:
پیش از بچه‌دار شدن و به شرط اینکه دوران نوجوانی خود را سپری کرده‌ایم، می‌توانیم خود را انسان‌های خوبی بدانیم: صبور، مهربان، دوست داشتنی، اهل مدارا.

چند سال پدر و مادر بودن این توهمات را از بین می‌برد و ما خود را عریان می‌بینیم: قادر به خشونت، عصبانیت، حسادت و هرچه که بتوانید فکرش را بکنید. چرا که کودکان با جنبه‌های کودکانه شخصیت‌هایمان با ما مقابله می‌کنند، بخش‌هایی از خودمان که بیش از همه انکارشان می‌کنیم و می‌توانیم از آن‌ها به این خاطر متنفر باشیم. بدتر آنکه آن‌ها می‌توانند جلوی آرزو و حتی نیازمان به احساس مؤثر و مهربان بودن را بگیرند.

اولین بار با کتاب رویکردی نوین در فرزندپروری(از درون به بیرون) از دنیل سیگل با موضوع تاثیر ارتباط با فرزند در فعال شدن برخی عواطف متناقض در والدین آشنا شدم. سیگل با استناد به یافته‌ای عصب‌شناسی، روان‌شناسی و مطالعه مغز و کارکردهای مختلف آن، نشان می‌دهد که ارتباط با فرزند، چطور می‌تواند زوایای پنهان شخصیت را فعال کند.

پدرها و مادرها برای تربیت و نگهداری از فرزند یا فرزندان‌شان میزان بالایی از فشار روانی را تحمل می‌کنند. و همین فشار روانی(استرس) ماشه‌چکان فعال شدن بسیاری از مسائل روان‌شناختی پنهان در والدین است. سیگل فعال شدن مسائل پنهان روانی را با انواع حافظه تبیین می‌کند. او معتقد است قسمتی از حافظه پنهان ما که از اولین روزهای زندگی و در نبود هشیاری، مشغول ضبط و ثبت تجربیات و رویدادها و هیجان‌ها و عواطف مرتبط با آن‌هاست، در رابطه والد-فرزند امکان فعال شدن پیدا می‌کنند. و این همان لحظه‌ای است که به تعبیر ادوارد ماریوت در مقاله‌ای که در ابتدای این مطلب آمد، تلاش‌می‌کنیم قسمتی از وجودمان را انکار کنیم!

در واقع ارتباط با فرزند بخش‌های هیجانی و عاطفی مغز ما را فعال می‌کند و ما را به یک‌باره به موجودی متفاوت تبدیل می‌کند. موجودی که در عین اعتقاد به رفتار خوب، ممکن است به دیکتاتوری سنگ‌دل تبدیل شود. و یا شبیه به کودکی ۳ ساله، بابت ابراز محبت کودک به دیگریف حسادت کند!

به گمان من یکی از اصلی‌ترین و مهم‌ترین درس‌هایی که در زمینه‌ی فرزندپروری نیاز بسیاری از والدین است، پرهیز از کمال‌گرایی است. هیچ کسی پدر و مادر فوق‌العاده‌ای نیست و نمی‌تواند باشد. حتا گاهی همین تلاش بیهوده برای پدر و مادر ایده‌آل و فوق‌العاده‌ای بودن، آغاز برای اشتباهات بزرگ تربیتی باشد. همه ما به حکم انسان بودن‌مان لحظه‌هایی هست که احساس می‌کنیم فشار روانی ناشی از انتظارات و توقعات و رفتارها و خواسته‌ها و مشکلات فرزندمان، بیشتر از ظرف تحمل و توان ماست. لحظه‌هایی که سخت احساس محرومیت عاطفی می‌کنیم و نادیده گرفته‌شدن نیازها و خواسته‌های‌مان سخت رنج‌مان می‌دهد.

پدر و مادر آگاه و به اندازه کافی خوب( نه کاملا خوب و عالی) متوجه لحظه‌های سخت و طاقت‌برانداز پدری و مادری هستند و از قبل تمهیداتی برای آمادگی مدیریت آن لحظه‌ها در نظر دارند. چنین والدینی با خودشان مهربان‌اند و بابت لغزش‌های گاه و بی‌گاه‌شان و رفتار برخلاف ارزش‌های زندگی‌شان احساس گناه سنگینی را تجربه نمی‌کنند.

از طرفی والدین آگاه و هوشیار ارتباط با فرزندشان را فرصتی برای شناختی عمیق از خود و زوایای پناه شخصیت و وجود خودشان در نظر می‌گیرند. فرصتی که می‌تواند منجر برملا شدن آسیب‌های پنهانی شود، که پشت نقابی از بزرگسالی و بلوغ، زخم‌ها و رنج‌هایی مبهم اما دردناک را به جان آدمی می‌ریزد. ما در کنار فرزند یا فرزندانمان امکان تجربه مجدد کودکی را در سطحی عاطفی و هیجانی پیدا می‌کنیم. و این لزوما تجربه‌ای خوشایند و مطلوب نیست. اما فرصتی است مغتنم و با ارزش.

سعید صدقی

سعید صدقی

مدیر وب سایت. کارشناس ارشد روانشناسی عمومی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن