برای زندگیدسته‌بندی نشده

رفاه عصر حاضر و پتانسیل نابودگری: دو هشدار و یک کابوس

رامین جهانبگلو جمله‌ی معروفی از اورتگا ای گاست(فیلسوف سیاسی قرن بیستم) را چندباری در نوشته‌ها و سخنرانی‌هایش استفاده کرده است که: «ما نمی‌دانیم چه بر ما می‌گذرد و آن‌چه بر ما می‌گذرد دقیقا ندانستن آن چیزی است که بر ما می‌گذرد.»(برگرفته از مصاحبه رادیو زمانه با رامین جهانبگلو با عنوان ما و تمدن‌زدایی در سال ۲۰۱۶).  این جمله و نقل‌قول شباهت زیادی با مطلبی که سورن کیرکگور در سال  ۱۸۴۳ در کتاب یا این/یا آن نوشته است، دارد: «یک‌بار پشت صحنه تئاتری آتش گرفت. بازیگر نقش دلقک با همان هیئت دلقکی‌اش سراسیمه روی صحنه آمد که به جماعت تماشاگران اخطار دهد؛ تماشاگران خیال کردند جوک می‌گوید و برایش کف زدند. او گفته‌اش را تکرار کرد؛ کف‌زدن‌ها شدید و شدیدتر شد.گمان می‌کنم جهان ما درست به همین شکل به پایان خواهد رسید: در غوغای کف‌زدنِ آدم‌های شوخ و بذله‌گویی که پایان جهان را مزاح و لطیفه می‌انگارند.»(یا این/یا آن؛ ترجمه‌ی صالح نجفی؛ نشر مرکز)

آلوده کنندگان محیط زیست ببینند (+عکس)

 اما هر دوی این هشدارها چه نسبتی با وضعیت حاکم بر زندگی انسان قرن بیست و یکم دارند؟ این واقعیت است که جهان ما مدت‌هاست محل امن‌تری نسبت به قرن گذشته و قرن‌های پیش از آن شده است. خشونت، جنگ، قحطی، فقر و چند شاخص منفی و مهم دیگر در طول سالیان اخیر رو به کاهش بوده‌اند. آمار و شواهد از حرکت رو به رشد یا دست‌کم کاستن از میزان چنین مسائلی خبر می‌دهند.  هرچند این چالش‌ها هنوز ادامه دارند و هنوز فقر و گرسنگی و بیماری‌های واگیردار به‌کل نابود نشده‌اند، اما در مقایسه با گذشته اوضاع کلی بشر بسیار بهتر شده است. طبقه متوسط و حتا محروم فعلی از امکانات بیشتری برای بقا و حتا رفاه به نسبت طبقات ثروت‌مند گذشته برخوردارند. زندگی روز به روز راحت‌تر و طولانی‌تر می‌شود. خود ما هم با کمی برگشتن به گذشته و دیدن شرایط زندگی در چند دهه‌ی قبل، این حرکت محسوس در بهبودی اوضاع را در نوع زندگی و میزان امکانات درک خواهیم کرد.  اما چرا باید هنوز هشدار کیرکگور و گاست را جدی گرفت؟

به گمان‌ام شاید کمی هم حق با برخی متفکرین بدبین معاصر(نئو سوسیالیست‌ها و پست‌مدرن‌ها) باشد.  انسان در کنار رشد و ترقی در جنبه‌های تکنولوژی، در زمینه‌های فکری و اخلاقی درحال درجا زدن و شاید عقب‌نشینی و افول است. صغارت فکری (به تعبیر کانت) امروزه با پوششی از مدرک دانشگاهی و اعتبار اجتماعی و تخصص‌های مختلف رشد می‌کند. انسان امروز بسیار بیشتر می‌داند و بسیار کمتر فکر می‌کند!  و این یعنی رشد صغارت فکری و کاهش روزافزون عقلانیت عمومی.  و اگر به این معادله، کاهش کیفیت اخلاقی را هم اضافه کنیم(هشدارهای زیادی از همان متفکرین بدبین داریم که می‌گویند انسان امروزی مبتلا به نوع عمیقی از بی‌تفاوتی و کاهش حساسیت اخلاقی است)، می‌شود چنین پنداشت که انسان عصر حاضر روز به روز به چیزی مجهز می‌شود به نام «پتانسیل نابودگری».

این استعداد و توان بلقوه در نابود کردن نهایی کل حیات در سایه رشد تکنولوژی و توان فن‌آوری را، اگر از منظر درجازدن یا عقب‌گرد در زمینه عقلانیت عمومی و اخلاق جمعی در نظر بگیریم، همان تصویر وحشتناک مقابل چشمان‌مان خواهد آمد: دکمه نابودی نهایی زیر دست ابلهی که پایان کار را آغاز سعادت خود و هم‌کیشان‌اش توهم می‌کند!

ما بیش از پیش به فلسفه، به آموختن و ترویج تفکر، به خودبنیادی و استقلال عقلی، به افزایش گفت‌گو و دیالوگ، به پذیرفتن گوناگونی اندیشه و باور، به اهمیت و الزام هم‌زیستی صلح‌آمیز، و به راه‌کارهایی در جهت افزایش حساسیت و مسئولیت‌پذیری اخلاقی در قبال خود، در قبال دیگری‌های متفاوت و در قبال محیط زیست  نیاز داریم. وگرنه دنیای ما، در وسط ازدحامی از سر و صداها، در طوفانی از  طنز و فکاهی، شوخی شوخی ولی جدی تمام خواهد شد!

سعید صدقی – ۴ مرداد ۹۹

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن