دسته‌بندی نشده

سمفونی ۹ بتهوون و نجات غرور انسانی ما

در آغاز مبارزه‌ای هولناک امید و نشاط با اضطراب و ترس آغاز می‌شود. سپس شادمانی و امید در شکوهی توام با تردید خودنمایی می‌کنند. سپس غم و اندوهی با پی‌رنگ آرامش سر می‌رسد. و درنهایت همه‌ی این‌ها در کلام آخرین، حماسه‌وار با شکوه، به پذیرش و صلحی نهایی ختم می‌شوند. تو گویی امیدی محزون و تقلایی معطوف به زیستن در تمام راه زنده مانده است.
اینها و خیلی بیشتر از آن یعنی سمفونی ۹ بتهوون.
چندین بار از چندین نفر در زمینه‌های مختلف اسم‌اش را شنیده بودم. در یکی از درسگفتارهای فلسفی رامین جهانبگلو(که یادم نیست درسگفتار کدام فیلسوف بود)، در مصاحبه سایه(هوشنگ ابتهاج) که رضایت از زندگی‌اش را با تجربه شنیدن سمفونی ۹ بتهوون ارزش‌گذاری می‌کرد و چند کتاب و مقاله اسمی و ردپایی ازش بود. من که همیشه به شنیدن جسته و گریخته و غالب اوقات گلچینی از بهترین‌های موسیقی کلاسیک عادت داشتم، این‌بار با آدرسی مشخص به سراغ‌اش رفتم. صحبت دو ماه پیش است. چون عمیق درگیر زیبایی و جادو سحرانگیزش شدم. هر روز بلااستثنا دست‌کم یک‌بار می‌شنوم‌اش. و چقدر تلاش می‌کنم از محدوده تنگ بی‌سوادی هنری‌ام فراتر بروم و موسیقی، این عظمت ناب انسانی را بیشتر درک کنم، بفهمم، زندگی کنم.

کانت در کتاب «نقد قوه‌ی داوری» بحث جذابی در زیبایی‌شناسی مطرح می‌کند. او به تبعیت از انگلیسی‌های قرن هفدهم که در مواجهه نخستین با اموری بی‌قاعده، بدون تناسب اما به‌غایت زیبا و باشکوه(مانند کوه‌های آلپ در سوئیس)، اصطلاحی ابداع کردند با عنوان امر والا (The Sublime). امر والا متفاوت از امر زیباست، چه در جلوه بیرونی خودش( که توام با عدم تناسب و هارمونی است) و چه در پدیدارشناسی‌‌اش در ادراک انسانی. امر والا محرک لذتی آکنده از درد است، نوعی دهشت لذت‌بخش. کانت امر والا را منجر به تولید لذتی منفی معرفی می‌کرد. نوعی توقف لحظه‌ای در قوای حیاتی و برون‌ریزی متعاقب نیرومندتر آن‌ها. امر والا در نکته کانت با اصطلاح «مطلقا عظیم» یعنی چیزی فراتر از تمام معیارهای مقایسه معرفی می‌شود. ( فلسفه تراژدی؛از افلاطون تا ژیژک، اثر جولیان یانگ، ترجمه حسن امیری‌آرا.)

لودویگ فان بتهوون (۱۸۲۷ – ۱۷۷۰ تاریخ غسل تعمید)

با این معیار به گمان من سمفونی ۹ بتهوون بی‌تردید در مقوله‌ای فراتر از امر زیبا قرار می‌گیرد. در زمره امری والا. تجربه سمفونی ۹ یعنی تجربه توامان شادی، بازیگوشی، امید، حُزن، اندوه، یاس، ترس، وحشت و پیوستاری آمیخته‌ای از رفت و برگشت این تجربه‌های عمیق. این سمفونی شامل ۴ موومان(بخش) است. و برای اولین بار بتهوون از صدای انسان در یک سمفونی بهره برده است. موومان چهارم(کُرال ) توسط ۴ تک‌خوان و گروه کُر اجرا می‌شود.
موومان اول سرشار از ترس و اضطراب است. گاهی ریتمی آهسته می‌گیرد اما بعد اوج‌هایی که صحنه‌هایی از جنگ‌های گلادیاتورهای رومی را در ذهن ترسیم می‌کند. واگنر درباره موومان اول از عنوان «مبارزه روح انسان با غم و اندوه» استفاده کرده است.
موومان دوم نوایی شادمانه و بازیگوشانه و پرامید دارد. خصوصا صدای تیمپانی(ساز کوبه‌ای) در این موومان لذت‌ خاصی دارد.
موومان سوم حاکمیت غمی توام با آرامش است. انگار در رخوتی دلپذیر، زیر آسمان نارنجی شبی برفی و زمستانی، از اتاقی گرم مشغول تماشای زمین سفیدپوش هستی و غمی توی وجودت لانه کرده است. غمی که قصد نداری از بین ببری‌اش!
موومان چهارم حماسی و باشکوه است. صدای سازهای زهی خصوصا ویولنسل(چللو) و ویولا حاکم قسمت ابتدایی این موومان هستند. تا این که نوبت به سرود شادی شیلر و گروه تک‌خوان و کُر می‌رسد:
ای یاران و ای دوستان، این سروده‌ها را چاره‌ای کنید!
و بگذارید نغمه و نوایی هر دم رساتر ساز کنیم
نغمه و نوایی بس طرب انگیزتر و شادمانه‌تر.
شادمانی!
شادمانی!

ارکستر در ذات خودش آن‌گونه که ریچارد واگنر(موسیقی‌‌دان، رهبر ارکستر و آهنگ‌ساز مشهور آلمانی قرن ۱۹) توصیف می‌کند:« بنیان احساس بی‌کران و مشترک همگانی است. ارکستر تا حد معینی بنیان ایستا و بی‌جنبش صحنه‎‌ی واقعیت را در دریای احساس روان و ملایم، حل می‌کند»(همان). همنوایی ریتم‌های مختلف و متنوع این شاهکار با گروه متعددی از سازها و نوازنده‌های آلات مختلف، چیزی است که انگار صحنه را برای امر دیونوسی که هولدرلین(شاعر و دوست هگل)و بعدها نیچه از آن بحث کردند فراهم می‌کند: وحدتی یکپارچه، خلسه‌ای محض و مستی ناشی از زدوده شدن تفرد و جدایی. و تجربه در خانه بودن.
سمفونی ۹ بتهوون همه‌ی این‌هاست و البته بسیار فراتر از امکانات من برای تشریح و توصیف تجربه‌ای که در درون آدمی ایجاد می‌کند.


من گاهی به این فکر می‌کنم که اگر سیاره‌ی ما توسط موجودات هوشمند سیاره‌ای بیگانه کشف شود، و آن‌ها تمدنی و هوشی بسیار پیشرفته‌تر از ما می‌داشتند، و با دیده تحقیر به تکنولوژی، یافته‌های علمی و البته تاریخ حقارت‌بار تبار انسانی ما نگاه می‌کردند، ما(گونه‌ی انسانی) چه چیزی برای اعاده حیثیت در برابر آن‌ها می‌داشتیم؟ همیشه گمان کرده‌ام هنر شاید کمی از ما حیثیت و غرور ما دفاع کند. و حالا با کمی قاطعیت می‌توانم بگویم که نوع بشری می‌تواند غرورش را در برابر موجودات سایر جهان‌ها، با سمفونی ۹ بتهوون نجات بدهد! کافی است مجاب‌شان کنیم در یکی از ارکستر سمفون‌های معروف بنشینند، آن هارمونی، هماهنگی، یک دستی و زیبایی را تماشا کنند و گونه‌ی انسانی را سوای تولید تاریخی آکنده از فاجعه، موجودی توانمند به خلق این‌همه عظمت و زیبایی هم بشناسند.

برای شنیدن و تماشای این شاهکار، از ارکستر سمفونیک شیکاگو به رهبری ریکاردو موتی، لینک زیر را کلیک کنید:
https://www.aparat.com/v/YDn5e

سعید صدقی

مدیر وب سایت. کارشناس ارشد روانشناسی عمومی.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

همچنین ببینید

بستن
دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن