دسته‌بندی نشده

آرنت در اورشلیم: او آن‌جا چه می‌کرد؟

معرفی کتاب آیشمن در اورشلیم – اثر هانا آرنت – ترجمه زهرا شمس – نشر برج

تصور کنید استادی پرآوازه با چند اثر به شدت مشهور و پذیرفته شده در سطح جهان هستید. کرسی استادی در دانشگاه‌های خوب امریکا دارید با کلاس‌هایی مملو از دانشجو. به عنوان فیلسوفی سیاسی و نظریه‌پردازی در حوزه حکومت‌های تمامیت‌خواه (توتالیتر) جزو چهره‌های اصلی و شاخص جهان قرار دارید و این شهرت و اقبال، کم‌کم شما را صرفا از شاگرد فیلسوفان بزرگی چون هایدگر و یاسپرس بودن بیرون آورده و به عنوانی متفکری اصیل و اورجینال شناسانده است. در همان دوران، داوطلب شرکت در دادگاه یکی از افسران بلندمرتبه نازی می‌‌شوید و در دادگاه‌ حضور پیدا می‌کنید. انتشار گزارش‌های مفصلی که از دادگاه به نشریه می‌دهید موجی از نفرت و کینه و دشنام و تهدید از طرف هم‌کیشان‌تان سمت شما روانه می‌کند و بسیاری از دوستان نزدیک هم از شما رو بر می‌گردانند. این داستان آرنت است. داستان متفکر بزرگی که نامی همیشگی در تاریخ و به طور مشخص در تاریخ فلسفه سیاسی از خود به جای گذاشته است.

اما آرنت درداورشلیم چه می‌کرد؟ این یکی از سوال‌هایی بود که که در تمام مدت و حتا پیش از شروع مطالعه‌ی آیشمن در اورشلیم به ذهن‌ام خطور می‌کرد. آرنت اصلا در اورشلیم به دنبال چه بود و چه می‌خواست؟ پاسخ به ظاهر ساده است: آرنت داوطلبانه به نشریه نیویورکر پیشنهاد می‌کند تا در دادگاه یکی از افسران ارشد آلمان نازی حضور پیدا کند. او این را فرصتی تاریخی قلمداد می‌کرد که نمی‌توانست از دست‌اش بدهد. اما چرا؟  حضور در چند جلسه از صد و بیست جلسه محاکمه آیشمن و مطالعه هزاران صفحه‌ای که از بازجویی‌های متعدد به دست آمده بود، کهدرنهایت منتج  به مجموعه مقالاتی شد که به مرور در نیویورکر منتشر شدند و بعدها به صورت کتابی با عنوان «آیشمن در اورشلیم؛ گزارشی در باب ابتذال شر» و در سال ۱۹۶۳ منتشر شد، چه چیزی به کارنامه فکری اندیشمندی در اندازه‌های هانا آرنت اضافه کرد؟ چاپ مقاله‌ها و بعدها انتشار آن‌ها به صورت کتاب موجی از خشم و کینه و نفرت را روانه آرنت کرد. یهودیان از نقاط مختلف جهان او را به دفاع از آیشمن و توجیه جنایات هولناک او و نازی‌ها متهم کردند. مگر آرنت در کتاب چه نوشته بود؟ شاید این پرسش ما را به همان سوال اول برساند: آرنت در اورشلیم دنبال چه بود؟ این پرسش در واقع در پی کشف انگیزه‌های یکی از برجسته‌ترین اندیشمندان قرن بیستم  و یکی از جنجالی‌ترین کتاب‌های سده گذشته است.

۱)آرنت در اورشلیم چه می‌کرد؟

به گمان من کشف انگیزه‌ی هانا آرنت از حضور در دادگاه و بعدها انتشار کتابی درباره‌ی آن، به یکی از مفاهیم کلیدی در فلسفه استادش در دانشگاه ماربورگ و شاید تاثیرگذارترین فیلسوف زندگی آرنت یعنی مارتین هایدگر راه می‌برد. هایدگر در هستی و زمان (که مهم‌ترین اثر اوست) مفهومی دارد به نام sorge. این اصطلاح در آلمانی دو معنا را می‌رساند: مراقبت و نگرانی. هایدگر معتقد بود که مراقبت و نگرانی نسبت به هستی بنیادین‌ترین وجه هستی‌شناختی انسان است. در واقع از نگاه هایدگر انسان یگانه هستنده‌ای است که به هستی خود متوجه است، به آن می‌اندیشد، و این را می‌داند که باید مراقب، متوجه و دلواپس هستی باشد. (توضیحات در مورد مفهوم مراقبت و نگرانی از کتاب هایدگر و پرسش بنیادین، اثر بابک احمدی، نشر مرکز)          

از این منظر شاید بشود یکی از وجوه اصالت فکری و زندگی اصیل برای یک فیلسوف و متفکر را در مراقبت و نگرانی نه فقط در قبال هستی، که در قبال مفاهیم مهم متافیزیکی دانست. تفکر امری است وابسته به مفاهیم و کلمات و انسان متفکر موجودی است که در دنیای مفاهیم به دنبال فهم جهان و معنا دادن به رخ‌دادهای آن است. انسان متفکری که دارای اصالت فکری است، به اهمیت و نقش حیاتی مفاهیم باور دارد. مفاهیمی که سازنده‌ی ذات تفکرند و در جهان به شیوه‌های مختلفی عینیت پیدا می‌کنند. حقیقت، آزادی، عشق، فضیلت، اخلاق، خیر و شر و … مفاهیمی متافیزیکی‌اند که زندگی فکری بسیاری از فیلسوفان را معطوف به خود داشته‌اند. انسان دارای اصالت فکری از منظری هایدگری نسبت به  چنین مفاهیمی نقشی مراقبت‌کننده دارد. آن‌ها مواظب‌ و دلواپس مفاهیمی مهمی‌اند که از طریق آن‌ها می‌توان به هستی، به زندگی و به انسان معنا بخشید و درباره‌شان اندیشید. معنا باختن هر کدام از چنین مفاهیمی، یا سواستفاده از آن‌ها در جهتی مخالف و مغایر با ذات آن‌ها، انسان متفکر را با چالش مهم و حیاتی مواجه می‌کند.

از این نگاه آرنت در دادگاه محاکمه‌ی  آدولف آیشمن در پی «مراقبت از مفهوم عدالت» بود. در واقع «آیشمن در اورشلیم» تلاش آرنت بود تا در آن جو سرشار از احساسات قربانیان جنگ، در آن شرایط که دادگاه عملا به تئاتری برای دادخواهی یهودیان در برابر هیولایی به نام آیشمن تبدیل شده بود، از عدالت، از حقیقت و از اخلاق مراقبت کند. و آرنت نمونه بارز کسی بود که در اوج جسارت و فردیت، بر خلاف جریان آب شنا کرد. نوشتن چیزی به که به مذاق همه‌گان(خاصه قربانیان فجایع هولوکاست) خوش بیایید، راحت‌ترین کار ممکن برای آرنت می‌توانست باشد. اما او به جای شهرت، محبوبیت وتبدیل شدن به قهرمان قربانیان، عدالت، حقیقت و اخلاق را انتخاب کرد و هزینه‌ای به نسبت سنگین بابت آن پرداخت.

Hanna Arendt (1975 – 1906)

۲) درباره ساختار کتاب

کتاب به گمان من به چهار بحث کلی می‌پردازد:


۱.مساله یهود

۲. دادگاه و وضعیت دادرسی و محاکمه

۳. آیشمن، شخصیت و تاثیرگذاری‌اش در راه‌حل نهایی و نسل‌کشی یهودیان

۴. نقش و مسئولیت یهودیان و مشخصا رهبران و اشخاص بانفوذ یهودی در پیش‌برد راه‌حل نهایی(هولوکاست)

شاید موضوع ۳ و ۴ جنجال‌برانگیزترین بحث‌های آرنت در این کتاب باشند، اما مرکز ثقل کتاب به گمان من، گزینه ۲ بود. آرنت در جای‌جای کتاب مفصل به وضعیت دادرسی و محاکمه اشاره می‌کند و نقاط تاریک آن را با لحنی گزنده نقد می‌کند. چرا که دادگاه در تلاش بود ضمن دادن فرصت‌های زیادی به قربانیان جنایات هولناک نازی‌ها، ضمن به صحنه آوردن تمام رنج‌هایی که قربانیان یهودی تجربه کردند،  آیشمن را در موضع یکی از اصلی‌ترین و تاثیرگذارترین شخصیت‌های آن جنایت‌ها و سمبلی از خبیث‌ترین چهره‌های جانی‌های جنگ جهانی دوم  قرار دهد. آرنت بر خلاف شرایط حاکم، تمام این فرضیات را زیر سوال برد. جایی در ابتدای کتاب می‌نویسد: «عدالت خواهان خلوت است، عدالت اندوه را مجاز می‌شمرد، ولی غضب را نه. و حکم به پرهیزی کاملا محتاطانه می‌دهد، پرهیز از لذت دلچسبِ قراردادن خویش در مرکز توجه همگان.»(ص ۲۷) و این‌گونه است که آرنت در فصل اول با عنوان “سرای عدالت” به شیوه برگزاری دادگاه می‌پردازد. اما اجرای عدالت و برگزاری دادگاه عادلانه در تمام گزارش به نحوی در جریان است. آرنت با قاطعیت و لجاجت نه فقط شیوه دادرسی که اساساً صلاحیت دادگاه در محاکمه آیشمن را زیر سوال می‌برد.

اما بخش مهمی از کتاب به تحلیل آرنت از آیشمن، از زندگی و به طور خاص از تاثیر و اهمیت او در راه حل نهایی و نسل‌کشی وحشتناک یهودی‌ها می‌پردازد. آیشمن از نگاه آرنت نه یک هیولای جانی، که مردی است که او را دلقک، موجودی ناتوان از اندیشیدن، ناتوان از خود را جای دیگری قرار دادن، ناتوان از فراتر رفتن از دایره لغات و اصطلاحات کلیشه‌ای و اداری، و برده‌ای فکری که دائم در پی دریافت و اجرای فرامین بود و حتا توان گفتگوی با خود را نداشت معرفی می‌کند. کسی که  در دوران پایان جنگ و اختفا در آرژانتین و پس از پایان دوران دریافت دستور و فرمان، دچار بحرانی عمیق و خلایی آزاردهنده می‌شود، چرا که در بیشتر عمر مشغول دریافت دستور و اجرای آن بود و اکنون هویت او بدون دریافت دستور دچار بی‌معنایی عمیقی شده بود!

آرنت در گزارش‌اش نشان می‌دهد که آدولف آیشمن نه در سلسله مراتب بوروکراسی آلمان نازی، نه در سلسله مراتب پیچیده‌ی نظامی در دستگاه مخوف اس.اس و نه در هیچ‌کجای دیگر ار عرصه‌های مختلف کاری و شغلی، در صدر تصمیم‌گیری‌ها و صدور فرامین قرار نداشت. از طرفی شهروندی معمولی و انسانی به لحاظ روانی کاملا سالم و نرمال بود! همه این‌ها در نهایت آرنت را به تز معروف «پیش‌پا افتادگی یا ابتذال شر» رساند. که یعنی برای ارتکاب شر در سطحی کلان، لزوما انسان‌های بزرگ با نیات شیطانی وخباثت بی‌پایان دست به کار نیستند. بلکه گروه زیادی از انسان‌های معمولی و حتا در حالت عادی شریف و اخلاقی، موتور محرک دستگاه جنایت‌های بزرگ می‌شوند. و آیشمن یکی از آن‌ها بود.

جنبه دیگری از کتاب که جنجال بسیار زیادی به پا کرد به بررسی نقش رهبران یهود در راه حل نهایی می‌پردازد. آرنت با استناد به گفته‌های شاهدین دادگاه، به نقش رهبران و اشخاص سرشناس یهودی در هولوکاست پرداخت. اشخاص سرآمدی که در نشان‌دار کردن، برگزیدن، گروه‌بندی‌کردن و در نهایت اعزام یهودیان به سمت اردوگاه‌های تجمیع، کار و البته اردوگاه‌های مرگ با نازی‌ها همکاری می‌کرند! بیشترین لحن گزنده آرنت در این متن، متوجه چنین لحظاتی بود. هرچند او پرسشی که گاه متوجه یهودیان می‌شد، این که  “چرا از خودتان دفاع نکردید؟” یا “چرا شورش نکردید” را غیراخلاقی و امکان چنین واکنش‌هایی را بسایر ناچیز می‌دانست، اما مساله مسئولیت‌پذیری را، خاصه در مورد مردم آلمان و بعدها کسانی که متهم به همدستی بودند اما خود را در باطن مخالف نازی‌ها قلمداد می‌کردند مطرح می‌کند.

۳) و آن پیام هولناک!

به گمان من سوای تلاش آرنت برای ایستادن در جانب عدالت و اخلاق، بررسی آیشمن و شخصیت ناتوان و منفعل او، پیامی هشدار دهنده از نیروی بلقوه‌ی شرارت در نهاد آدمی داشت. پیامی که در بهترین شکل ممکن در آزمایش‌های بسیار معروف استنلی میلگرام درباره اطاعات از اتوریته نمایان شد. آزمایش‌هایی که درست سه ماه پس از آغاز دادگاه آیشمن در سال ۱۹۶۱ آغاز و نتایج آن هم‌زمان با انتشار کتاب آرنت در سال ۱۹۶۳، در مجله روانشناسی Journal of Abnormal and Social Psychology منتشر و بعدها و در سال ۱۹۷۷ با عنوان کتاب «اطاعات از اتوریته: یک مشاهده تجربی» منتشر شد. میلگرام همسو با آرنت، از طریق آزمایش‌های تجربی و آزمایش‌گاهی نشان داد که انسان‌های عادی و نرمال به چه میزان مستعد اطاعات از فرامین و زیرپا گذاشتن اصول اخلاقی و ارزش‌های انسانی خود هستند! در واقع اگر فرض بگیریم که پیام آرنت این باشد که: آیشمن هیولا نبود، او انسانی نرمال و بهنجار اما فاقد توان اندیشیدن و گفتگوی با خویش بود. و بزرگترین جنایت‌‌های تاریخ را چنین افرادی مرتکب شده‌اند! پیام میلگرام همسو با پیام آرنت به وضوحی علمی و تجربی نشان می‌داد که: همه ما یک آیشمن در درون خود داریم. آیشمن درونی که مستعد اجرای فرامین بدون مقاومت سرسختانه‌ی اخلاقی است.

  و هر دوی آن پیام‌ها هولناک بودند اما واقعیت داشتند!

سعید صدقی – ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۰

برچسب ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن
بستن